کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

پیش نوشت:

من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار
تو پست مدرنی و مضامین دل آزار
من اهل دل و چای هل و لعل نگارم
تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار
من فلسفه ی عشقم و اشراقی محضم
تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار
من پنجره ای رو به غزل... خواجه ی شیراز
تو سخت ، پر از خشتی و مانند به دیوار
با این همه عاشق شده ام دست خودم نیست
من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار
.
زهرا اقبالی

***********************************************************

 

 

 

 

 

با اشک شوق و خاک زمین گل درست کرد

 

ورزیده ات نموده و خوش/گل درست کرد

 

در چشم تو برای خودش چای تازه ریخت

 

از باقی گل ات شکر  و هل درست کرد

 

قدری خدا به طعم لبت فکر کرد و بعد

 

معجونی از شراب  و هلاهل درست کرد

 خنجر کشید و زخم ظریفی به یادگار
 

بر چهره ات به دقت کامل درست کرد

 

 ای وای از آن زمان که دهان باز می کند

 

زخمی که از تو نقل محافل درست کرد

با خنجری که روی نگاهت  بجا گذاشت

 

از یک فرشته مثل تو قاتل درست کرد

با شعر خواست نام تو را جاودان کند

 

یک مشت مرد عاطل و باطل درست کرد

 

جایی که در خور تو بداند زمین نداشت

 

در سینه های اهل زمین دل درست کرد

 

ابلیس عاشق تو شد آدم بهانه بود

 

 

عشق تو بود اینهمه مشکل درست کرد    

 

 

 

   (محمد رفیعی)

 

***********************************************************

پی نوشت1:

 

با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی

 

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی...

(علیرضا بدیع)

 

 

پی نوشت 2:

 

 بعضی ها هستند که یک جور خاص دوست داشتنی اند. یک جور عجیب دلنشین اند. دست خودشان هم نیست. انگار خدا یک جور دیگر آفریدشان. من اسمش را عزیز دل کسی بودن میگذارم. بعضی ها عزیز دل هستند. من چقدر این بعضی ها را دوست دارم.   ولنتاین مبارک


[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦] [۳:٠٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

ﺑﺎ ﮐﺴﺐ ﺍﺟﺎﺯﻩ

ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺑﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺳﺮﻓﻪ .. .

ﺍﺯ ﻧﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ :

ﺳﻼﻡ ﺗﻬﺮﺍﻥ !

ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﺍﺳﺖ؛ﻣﻼﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺳﺨﺖ ﺷﺪﻥ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺎﻩ ﺗﻨﻔﺲ،

ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻔﮕﯽ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﯼ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻮﺩ،

ﻃﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﻡ

ﮐﻪ ﻧﻪ ﺁﺏ ﺯﺍﯾﻨﺪﻩ ﺭﻭﺩ ﺑﺨﺸﮑﺪ

ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻮﺷﺎﻥ !

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﺒﺮﺕ ﺑﺪﻫﻢ،ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﻗﺒﺮﯼ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺰﺭﮒ،

ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ،

ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ، ﺑﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ،ﺑﯽ ﺩﺭ،ﺑﯽ ﺩﯾﻮﺍﺭ، ﺑﯽ ﺁﺏ، ﺑﯽ ﻧﻔﺖ ...

ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ

ﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪ ....

ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ،ﻓﺮﺩﺍ ﻧﻔﺴﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ

ﻭ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﺮﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﻣﺎﻟﭻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻧﻪ ﺁﺏ

ﻭ ﻧﻪ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺘﺖ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﻣﺎ

ﻗﻄﺎﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﻟﺴﯿﺮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺗﻬﺮﺍﻥ - ﺷﻤﺎﻝ

ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺘﺖ

ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ

ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺯﻧﻮ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ :

ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﺍﺳﺖ !

ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ ...

ﺑﺎﺑﮏ ﻣﺨﺘﺎﺭﯼ ﺑﻬﻤﻦ 93

[سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۱] [۱:٠۱ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

 

از لعل لب توست که در حاشیه ی قم

  هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش.

 

 

****************************************

تا بیفتد روسریت از سر، مشقت می کشند 
بادها الحق والانصاف زحمت می کشند!

بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها 
انتظار تار موی ات را به نوبت می کشند!

چشم تو... ابروی تو... یاللعجب این روزها 
مست ها را هم به محرابِ عبادت می کشند

جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست 
رسمِ زندان است... بر دیوار آن، خط می کشند

میوه می چینم، برایم برگ ها را پس بزن 
دست هایم پشتِ پیراهن خجالت می کشند

بس که در عین ریا، "مردم فریب" اند آخرش 
چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند

پس مواظب باش وقتی عابرانِ سر به زیر 
با زبانِ بی زبانی از تو منت می کشند!

مردمِ چشمم به خـون از دولتِ عشق ات نشست 
هرچه مردم می کشند از دستِ دولت می کشند!!!


(علی فردوسی)

 

 

*********************************************

پی نوشت:

 

این تنها دیگران نیستند که ما باید ببخشیم. خودمان را هم باید ببخشیم. برای تمام کارهایی که نکردیم و برای تمام کارهایی که باید می کردیم.

میلادت متبرک و مبارک.

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٩] [۱:٠٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

 

از لعل لب توست که در حاشیه ی قم

  هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش.

 

 

****************************************

تا بیفتد روسریت از سر، مشقت می کشند 
بادها الحق والانصاف زحمت می کشند!

بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها 
انتظار تار موی ات را به نوبت می کشند!

چشم تو... ابروی تو... یاللعجب این روزها 
مست ها را هم به محرابِ عبادت می کشند

جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست 
رسمِ زندان است... بر دیوار آن، خط می کشند

میوه می چینم، برایم برگ ها را پس بزن 
دست هایم پشتِ پیراهن خجالت می کشند

بس که در عین ریا، "مردم فریب" اند آخرش 
چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند

پس مواظب باش وقتی عابرانِ سر به زیر 
با زبانِ بی زبانی از تو منت می کشند!

مردمِ چشمم به خـون از دولتِ عشق ات نشست 
هرچه مردم می کشند از دستِ دولت می کشند!!!


(علی فردوسی)

 

 

*********************************************

پی نوشت:

 

این تنها دیگران نیستند که ما باید ببخشیم. خودمان را هم باید ببخشیم. برای تمام کارهایی که نکردیم و برای تمام کارهایی که باید می کردیم.

میلادت متبرک و مبارک.

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٩] [۱٢:٥٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

به این عکس ها، خیره شو خیره شو
به اون روزهای پر از خاطره

نخواه گرمی خوابه چشم کسی
بزاره که بیداری یادت بره

یه باری از امروز،رو دوشته
که واسش یه عمره زمین میخوری

همه منتظر تا ببینن کجا
تو از جاده‌ی عشق، دل می‌بُری!

ولی ایستادن، فقط کار ماست
ما که قصمون، قصه‌ی خواب نیست

بیا دل به دریا بزن، شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست

 

***********************************************************

 

آغوش من دروازه های تخت جمشید است

می خواستم  تــو  پادشاه  کشورم  باشی

آتش کشیدی پایتــخت شــور و شعــــرم را

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی

این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی کــه یک شب بهترین تعبیر خوابم بود

مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش

یک  روز  تنهـــا  علت  کشف  حجابــم بود

در  بازوانت  قتلــگاه  کوچکـــی  داری

لبخند غارت می کند آن اخــم تاتاریت

بر  باد  دادی  سرزمین  اعتمــادم  را

با ترکمنچـــای خیانت های قاجاریت

در شهـــرهای مرزی پیراهنم جنگ است

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست

دارم  تحصـن  می کنم  با  شعــــر  بر  لبهـــات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست

من قرنهــا معشوقه ی تاریخی ات بودم

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست

من دوستت دارم  ... بغل کــن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست                                                                                                                                                                                                                                                                                                              رویا ابراهیمی    

 

 

**************************************************************

 

 

پی نوشت1:

  

  به شب و پنجره بسپار که برمیگردم

عشق را زنده نگه دار که برمیگردم

دو سه روزی هم اگر چه تحمّل سخت است

 تکیه کن بر تن دیوار که برمیگردم

 

بس کن این سرزنش "رفتی و بد کردی "را

دست از این خاطره بردار که برمیگردم

گفته بودی که به شب چشم به راهم بودی

به همان دیده ی بیدار که برمیگردم

بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت 

 راهیت میشوم این بار که برمیگردم

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به  شب   و  پنجره  بسپار که برمیگردم

 

     

************************************************

 پی نوشت 2: 

من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!

 

     مهدی فرجی

 

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٢] [۱٢:٥۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
تفسیر دشنه سخت نیست تسبیح اما مشکل است
وقتی که گاهی بال دل گاهی و بالی بر دل است

 

از غیر تا تو می برد از تو به غیر ت می رسد
از خیر تا شر می برد از شر به خیرت می رسد

 

هر بار گُم تر بوده ام در هیچ پیدا می شدم
با چشم های بسته ام مات تماشا می شدم

در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود

بعد از خروجم از بهشت هم مست هستم هم خمار
آدم همینجا خلق شد در رقص جبر و اختیار
در رقص جبر و اختیار

یاغی بمان در عاشقی پرواز کن بی پر زدن
از بی نهایت رد شو و در عشق هم آتش بزن
در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود

[دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٦] [۱٢:٠٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند
مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی
منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند

 

خواب می بینی که در(( سردشتی )) و (( گیلان غرب ))
خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند
خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش انتخابت کرده اند
خواب می بینی که مسولان بنیاد شهید
بر در دروازه های شهر قابت کرده اند
خواب می بینی کنار صحن (( بابا یادگار ))
بمب ها بر قریه ی (( زرده )) اصابت کرده اند
قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند
یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟
خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند؟
با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟
می پری از خواب و میبینی شهید زنده ای
با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند
اصغر عظیمی مهر

[دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٧] [۱٠:٤٦ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

قل اعوذ بربِّ عاشق‌ها …

مَلِک الناس، إلهِ عاشق‌ها

قل اعوذُ ... از اینکه دنیا را

 بزند آتش آهِ عاشق‌ها

 ! اشکشان دانه‌های انگور است،

گریه نه، پرده‌هایی از شور است

 حلقه‌ی کهکشانی از نور است،

 گوشه‌ی خانقاه عاشق‌ها

 

******************************************************

 

برگ زرین آسمان، پاییز

سال تحویل شاعران، پاییز ! .

از تب تیر و رخوت مرداد

 خسته بودم، که ناگهان پاییز … .

بادها حاملان این خبرند

که رسیده نفس زنان پاییز .

فصل دلتنگی و قدم زدن است

 خش خش برگ ها… خزان… پاییز

بهترین خاطرات عاشق ها

غالبا بوده از فلان پاییز

 عشق را وامدار پاییزم

 آه از آن چشم ها، از آن پاییز … .

قدر این یک دقیقه یلدا

بیشتر پیش ما بمان پاییز !

 

محمد رسولی

[سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۱] [٧:٤٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

پیش نوشت:

 

خودت می دانی که فقط نوشتن حالت را بهتر می کند و نمی نویسی

مثل وقت هایی که می دانی فقط از خانه در امدن حالت را بهتر می کند و در خانه می مانی . یا مثل وقت هایی که می دانی فقط از تخت بیرون آمدن حالت را بهتر می کند و در تخت می مانی

نه که نخواهی بهتر شوی فقط نمی توانی همین.

 

******************************************

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف

بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف

 

خوب یادم هست آن لبخند زهرآلود را
پارک ساعی، ساعت شش، عصر اسفندی کثیف

 

پنج ماه از بیستم اسفند تا مرداد رفت
ما جدا اما رقم می‌خورد پیوندی کثیف

 

رفتی و در نکبت تنهایی‌اش جان کند دل

مثل یک زندانی مسلول در بندی کثیف

 

بی‌تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده‌ای؟

آسمانی تیره، برجی کج، دماوندی کثیف

 

مهدی عابدی

[یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠] [۸:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
پیش نوشت:

 

همیشه نه

ولی گاهی

میان بودن و خواستن

فاصله می افتد

وقت هایی هست که

کسی را با تمام وجود می خواهی

ولی نباید کنارش باشی

 

*************************************************

مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی

جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی

مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ستاره ای
از درخت
آسمان جدا نمی شوی

*

من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری

*

آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد

ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابرهم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود

پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم

*

شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی

 

(عرفان نظر آهاری)

[پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/۱۳] [۱:٢٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم.

در عصری مهربان تر و شاعرانه تر

دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم.

در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی

و نامه های نوشته شده با پَر

و پیراهن های تافته ی رنگارنگ

نه در عصر دیسکو، ماشین های فِراری و شلوار جین

 

***************************************************

 

 

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟

آیا زنی غریبه در این کوچه‌ها نبود؟

آن دختری که چند شب پیش دیده‌اید

دمپایی‌اش -تو را به خدا- تا به تا نبود؟

یک چادر سیاهِ کشی روی سر نداشت؟

سر به هوا و ساده و بی‌دست و پا نبود؟

یک هفته پیش گم شده آقا و من

چقدر گشتم ولی نشانی از او هیچ‌جا نبود

زنبیل داشت، در صف نان ایستاده‌بود

یک مشت پول خُرد... نه آقا! گدا نبود

! یک خرده گیج بود ولی نه... فرار نه

… اصلاً به فکر حادثه و ماجرا نبود

عکسش؟ درست شکل خودم بود...

مثل من هم اسم من و لحظه‌ای از من جدا نبود

! یک دختر دهاتی و تنها... که لهجه‌اش

شیرین و ساده بود... ولی مثل ما نبود

آقا مرا دقیق ببین! این نگاه خیس …

یا آن قیافه در نظرت آشنا نبود؟

… دیشب صدای گریه‌ ی یک زن شبیه من

در پشت در مزاحم خواب شما نبود؟

 

پانته_آ_صفایی

 

**************************************

پی نوشت:

 

دلم رنج عجیبی می برد از دوریت

 اما
نجابت میکند مانند بانوهای ایرانی ..

[جمعه ۱۳٩۳/٦/٧] [٩:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

از آدم های پر توقع فاصله بگیر اینها مقیاست را به هم می زنند و حرمت مهرت را می شکنند چون آنها حافظه ضعیفی دارند خوبی ها را زود فراموش می کنند

(محمود دولت آبادی)

*******************************************

 

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می‌کند؟

بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی می‌کند؟

لا به لای ازدحام این همه بود و نبود

 هستی‌ام با نیستی آیا چه فرقی می‌کند؟

 با شما هستم شمایی که مرا نشنیده‌اید

! با شما خانم و یا آقا چه فرقی می‌کند؟

 این‌که هر شب یک نفر از خویش خالی می‌شود

 واقعاً در چشم آدم‌ها چه فرقی می‌کند؟

 من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربان

واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی می‌کند؟

 واقعیت باش، رویا باش یا اصلاً نباش!

 من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می‌کند؟

 #هدی میچانی فراهانی#

 

***************************************

پی نوشت:

تمام افتخارم به این است که تا بوده ام بوده ام. بی منت، بی توقع، بی حرف، بوده ام که باشم. واقعی بوده ام. واقعا بوده ام. شنیده ام همه را بی نکوهش، بی سرکوفت و سرکوب. تمام افتخارم به این جور بودن است.

اگر روزی نبودم ، اگر روزی نشد، اگر روزی نخواستم، بی حرف رفته ام، بی منت، و با مهر رفته ام، و با صداقت رفته ام و با یاد خوش رفته ام. با ذکر خوبی ها رفته ام.

بی قضاوت بوده ام. بی قضاوت رفته ام.

اگر پیچم با مهره ای جور نبود به حساب بد بودن آلیاژ نگذاشته ام. افتخارم به این است که همیشه به دیگران حق داده ام. حق زندگی، حق بودن.

هیچ وقت نقش مار را در بازی مار  و پله بازی نکرده ام.

دل سپرده ام به آتشی که نسوزاند ابراهیم را....و دریایی که غرق نکرد موسی را...

نهنگی که نخورد یونس را...... اعتماد کردم به تدبیرش و دل سپردم به حکمتش.

هیچ وقت هیچ جا از رفته ها بد نگفتم. افتخارم به این است که مهر روزهای بودنم همان مهر روزهای نبودن است.

جز جانب دل به دل نیاییم

یک لحظه برون دل نپاییم

ماننده نای سربریده

بی‌برگ شدیم و بانواییم

[چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٢] [٥:۱٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

سنی ندارد عاشقی کردن

فرقی ندارد کودکی، پیری

هر وقت زانو را بغل کردی

یعنی تو هم با عشق درگیری

************************************************************

از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی

چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی

در تمام خاله‌بازی‌های عهد کودکی

همسرت بودم همیشه بی‌وفا نشناختی؟

لی‌له‌باز کوچه‌ی مجنون صفت‌ها فکر کن

جنب مسجد، خانه‌ی آجرنما، نشناختی؟

دختر همسایه! یاد جرزنی هایت به خیر

این منم تک‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختی؟

اسم من آقاست اما سال‌ها پیش این نبود

ماه بانو یادت آمد؟ مشتبا! نشناختی؟

کیست این مرد نگهبانت که چشمش بر من است

آه! آری تازه فهمیدم چرا نشناختی

*************************************************

پی نوشت:

 

ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻟﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﺑﺒﯿﻦ

 ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ

[یکشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٩] [۱:٤٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

در حسرت یک نعره مستانه بمردیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

*************************

 

 

 

 

ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺖ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﻋﻄﺮ ﮔﻨﺪﻡﺯﺍﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

ﺑﺎ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻣﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

  ﺩﺭ ﺗﺮﺍﺱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻭﯾﺎﺭﻭ ﺷﻮﯼ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝﻫﺎ

ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ، ﺷﮑﻮﻩ ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !
...

 ﺳﺎﯾﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ، ﻧﻮﺭ ﻣﻼﯾﻢ، ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﻣﺸﺘﺮﮎ

ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﺮ ﺷﻮﺩ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﻮﺩ ﻫﺮﺑﺎﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

  ﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻧﻘﺮﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻨﻢ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻨﻢ

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭِ ﻫﺮ ﮔﻨﺠﯽ ﺑﭽﺮﺧﺪ ﻣﺎﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

ﺧﺎﻧﻪﯼ ﺧﺸﺘﯽ، ﻗﺪﯾﻤﯽ، ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻠﯿﺎﻥ، ﮔﺮﺍﻣﺎﻓﻮﻥ، ﻗﻤﺮ

  ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﭘﺸﺘﯽ ﺯﺩﻩ ﯾﺎﺭ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﺎﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

ﺍﺯ ﺳﻤﺎﻭﺭ ﺩﺳﺖﻫﺎﯾﺖ ﭼﺎﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﻗﻨﺪ ﺭﺍ ...

ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻭ ﻫﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻭ ﻫﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺯﻧﮓ، ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺍﮐﻨﻢ ﺩﺭ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﭘﺮﺗﻢ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

ﺳﺎﯾﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﻮﻧﻠﯽ ﺑﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭ ... ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ !

ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺧﺎﻧﻪ ... ــ ﻭَ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺷﮑﻞ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ

ﻗﺮﺹﻫﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﺑﺮﺩﺍﺭ ! ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻧﮑﻦ

 

 

 

*************************************

 

پی نوشت:

 گاه می رویم تا برسیم
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم

[شنبه ۱۳٩۳/٥/۱۸] [۱۱:۳٤ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

شلاق بزن شراب خوردم قاضی

تا خرخره بی حساب خوردم قاضی

محکم تر ازین نیز بزن چون یک عمر

من جای شراب آب خوردم قاضی

 

********************************************************

ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮَﻡ

 ! ﺟﺒﻬﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ،ﺑﻼﯾﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸــــﻮﻡ ..

ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﭘُﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ،ﺳَﺮ ﻣﯿﺮﻭﻡ،ﺭُﺥ ﻣﯿﺪﻫﻢ

ﻣﺜﻞِ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺍﺗـــﻔﺎﻗﯽ ﻧﺎﮔﻬــــــﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...

ﻣﯿﭙﺮﺩ ﭘﻠﮑﻢ ﺧﺸﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻮﻡ،ﺍﻣﺎ ﺑﺒﯿﻦ

... ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺩﭼﺎﺭِ ﻣﻬﺮْﺑـﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ

 ! ﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻡ ﻣﯿﺒﯿﻨﻤﺖ ﺣﺎﻟﻢ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ_

 ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻏﻨﭽﻪ ﻫﺎﯼِ ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ

… ﺧﯿﺮﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ! ﻫﻤﭽﻮ ﺑﺮﻓﻢ،ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ! ﺁﺏ ﮐﻦ

ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺳﺮﺥ ﻭ ﺯﺭﺩ ﻭ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...!

ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﮔُﻞ ﻣﯿﮑُﻨﺪ ﻟﺒﻬﺎﻡ ﻗﺮﻣﺰ ﭼﻮﻥ ﻟﺒﻮ،

 ﯾﮏ ﺯﻥِ ﻗﺎﺟﺎﺭﯼِ ﺍﺑﺮﻭ ﮐﻤـــﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...

 ﭼﺎﯼ ﻣﯿﻨﻮﺷﻢ ﺑﻪ ﯾﺎﺩَﺕ،ﻣﯿﺨﻮﺭَﻡ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺗِﻠﻮ

 ...! ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ، ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺎﻧﯽ ﺁﻥ ﭼﻨــــﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...

ﻓﮑﺮ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﻭ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﻭ ﺗﯿﺮ

 ﻗﻠﻪ ﯾﯽ ﮔﺮﻣﺎﺯﺩﻩ ! ﺁﺗﺸﻔﺸﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...

 ! ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺧﻂ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻡ

ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﯽ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...

 ﻣﯿﺸﻮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ! ؟ﯾﺎ ... ﻧﻪ ! ﻓﮑﺮﺕ ﻫﻢ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

! ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻓﺎﺗﺢ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﻡ

 ﺳﻤﯿﻪ ﺁﺯﺍﺩﻝ

 

********************************************

پی نوشت:

اینقدر که گیج می زنم بعد از تو

 خود را به خلیج می زنم بعد از تو

. تو جام شراب می زنی بعد از من

 من آب هویج می زنم بعد از تو! .

"مرتضی لطفی"

[چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٥] [۱٠:۱۱ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak