کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دارم فکر می کنم چقدر یک روح می تواند پاک باشد و لطیف، چقدر یک دست می تواند هنرمند باشد و ظریف که حاصل بشود این نوشته ی هنرمندانه؟

این سطرها که پر می شوند لحظات ناب عمرش هستند.

خلق و خویش را از بهار به ارث برده. اسمش گل بیگم ست. گل است

با من بخوانید :

 

نشانی‌ات را از «سهراب» می‌پرسم. می‌چرخم توی شهر، پیدایت می‌‌کنم. از لای در نیمه باز می‌خزم توی خانه‌ات. می‌شوم یکی از آن چوب‌های توی شومینه‌‌ی همیشه روشنت، می‌سوزم، دود می‌شوم، می‌چرخم دور تا دور اتاقت، می‌نشینم روی پوست سردت، می‌شوم گرمای تنت. می‌شوم کتاب‌هایت که عاشقانه ورق می‌زنیشان، ‌می‌شوم عقربه‌های ساعت وفادار دیواریت که در عاشقانه‌ترین لحظه‌هات می‌ایستند. می‌شوم عطر تند مردانه‌ات و می‌پیچم دور گردنت. می‌شوم چای سبزت و هر غروب، سرد می‌‌شوم روی لب‌هایت. می‌شوم روزهایت، می‌شوم شب‌هایت، می‌شوم خواب‌هایت، می‌شوم شعرهایت، می‌شوم چَشم‌هایت، می‌شوم دست‌هایت، می‌شوم کفش‌هایت، می‌شوم چرخ‌های فرسوده‌ی چمدانت؛ می‌شوم حوری، دختر همسایه، می‌نشینم « پای کم‌یاب‌ترین نارون روی زمین»، می‌کشانمت پای پنجره، می‌شوم باد سرد یکم دی ماهت، می‌شوم مورمور تنت. می‌شوم فال‌های حافظت، خوب در می‌آیم. می‌شوم همه کست،نه! «هر کسی که کس نمی‌شود»؛ می‌شوم تنهایی‌ات، می‌شوم اشک‌هایت، می‌شوم دردهایت، تمام دردهایت، می‌شوم تمام دردهایت و می‌خزم از لای در نیمه باز خانه ات.....

می‌شوم گنجشک توی درخت‌های کوچه‌ات، می‌شوم گل‌های روی پیراهن چیت معشوقه‌ات، می‌شوم گره کور دست‌هایتان، می‌شوم لبخندش، می‌شوم لبخندت...

 

این هم نشانی سطرهایی که پر کرده است:

http://manamana.parsiblog.com/

[دوشنبه ۱۳٩٢/٢/٩] [۱٠:۳۱ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak