کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

پیش نوشت:

من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار
تو پست مدرنی و مضامین دل آزار
من اهل دل و چای هل و لعل نگارم
تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار
من فلسفه ی عشقم و اشراقی محضم
تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار
من پنجره ای رو به غزل... خواجه ی شیراز
تو سخت ، پر از خشتی و مانند به دیوار
با این همه عاشق شده ام دست خودم نیست
من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار
.
زهرا اقبالی

***********************************************************

 

 

 

 

 

با اشک شوق و خاک زمین گل درست کرد

 

ورزیده ات نموده و خوش/گل درست کرد

 

در چشم تو برای خودش چای تازه ریخت

 

از باقی گل ات شکر  و هل درست کرد

 

قدری خدا به طعم لبت فکر کرد و بعد

 

معجونی از شراب  و هلاهل درست کرد

 خنجر کشید و زخم ظریفی به یادگار
 

بر چهره ات به دقت کامل درست کرد

 

 ای وای از آن زمان که دهان باز می کند

 

زخمی که از تو نقل محافل درست کرد

با خنجری که روی نگاهت  بجا گذاشت

 

از یک فرشته مثل تو قاتل درست کرد

با شعر خواست نام تو را جاودان کند

 

یک مشت مرد عاطل و باطل درست کرد

 

جایی که در خور تو بداند زمین نداشت

 

در سینه های اهل زمین دل درست کرد

 

ابلیس عاشق تو شد آدم بهانه بود

 

 

عشق تو بود اینهمه مشکل درست کرد    

 

 

 

   (محمد رفیعی)

 

***********************************************************

پی نوشت1:

 

با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی

 

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی...

(علیرضا بدیع)

 

 

پی نوشت 2:

 

 بعضی ها هستند که یک جور خاص دوست داشتنی اند. یک جور عجیب دلنشین اند. دست خودشان هم نیست. انگار خدا یک جور دیگر آفریدشان. من اسمش را عزیز دل کسی بودن میگذارم. بعضی ها عزیز دل هستند. من چقدر این بعضی ها را دوست دارم.   ولنتاین مبارک


[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦] [۳:٠٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

ﺑﺎ ﮐﺴﺐ ﺍﺟﺎﺯﻩ

ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺑﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺳﺮﻓﻪ .. .

ﺍﺯ ﻧﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ :

ﺳﻼﻡ ﺗﻬﺮﺍﻥ !

ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﺍﺳﺖ؛ﻣﻼﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺳﺨﺖ ﺷﺪﻥ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺎﻩ ﺗﻨﻔﺲ،

ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻔﮕﯽ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﯼ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻮﺩ،

ﻃﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﻡ

ﮐﻪ ﻧﻪ ﺁﺏ ﺯﺍﯾﻨﺪﻩ ﺭﻭﺩ ﺑﺨﺸﮑﺪ

ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻮﺷﺎﻥ !

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﺒﺮﺕ ﺑﺪﻫﻢ،ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﻗﺒﺮﯼ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺰﺭﮒ،

ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ،

ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ، ﺑﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ،ﺑﯽ ﺩﺭ،ﺑﯽ ﺩﯾﻮﺍﺭ، ﺑﯽ ﺁﺏ، ﺑﯽ ﻧﻔﺖ ...

ﺑﺨﻨﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ

ﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪ ....

ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ،ﻓﺮﺩﺍ ﻧﻔﺴﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ

ﻭ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻣﺮﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﻣﺎﻟﭻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻧﻪ ﺁﺏ

ﻭ ﻧﻪ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺘﺖ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﻣﺎ

ﻗﻄﺎﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﻟﺴﯿﺮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺗﻬﺮﺍﻥ - ﺷﻤﺎﻝ

ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺘﺖ

ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ

ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺯﻧﻮ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ :

ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺧﺎﮎ ﺍﺳﺖ !

ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ ...

ﺑﺎﺑﮏ ﻣﺨﺘﺎﺭﯼ ﺑﻬﻤﻦ 93

[سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۱] [۱:٠۱ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

 

از لعل لب توست که در حاشیه ی قم

  هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش.

 

 

****************************************

تا بیفتد روسریت از سر، مشقت می کشند 
بادها الحق والانصاف زحمت می کشند!

بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها 
انتظار تار موی ات را به نوبت می کشند!

چشم تو... ابروی تو... یاللعجب این روزها 
مست ها را هم به محرابِ عبادت می کشند

جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست 
رسمِ زندان است... بر دیوار آن، خط می کشند

میوه می چینم، برایم برگ ها را پس بزن 
دست هایم پشتِ پیراهن خجالت می کشند

بس که در عین ریا، "مردم فریب" اند آخرش 
چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند

پس مواظب باش وقتی عابرانِ سر به زیر 
با زبانِ بی زبانی از تو منت می کشند!

مردمِ چشمم به خـون از دولتِ عشق ات نشست 
هرچه مردم می کشند از دستِ دولت می کشند!!!


(علی فردوسی)

 

 

*********************************************

پی نوشت:

 

این تنها دیگران نیستند که ما باید ببخشیم. خودمان را هم باید ببخشیم. برای تمام کارهایی که نکردیم و برای تمام کارهایی که باید می کردیم.

میلادت متبرک و مبارک.

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٩] [۱:٠٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

 

از لعل لب توست که در حاشیه ی قم

  هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش.

 

 

****************************************

تا بیفتد روسریت از سر، مشقت می کشند 
بادها الحق والانصاف زحمت می کشند!

بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها 
انتظار تار موی ات را به نوبت می کشند!

چشم تو... ابروی تو... یاللعجب این روزها 
مست ها را هم به محرابِ عبادت می کشند

جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست 
رسمِ زندان است... بر دیوار آن، خط می کشند

میوه می چینم، برایم برگ ها را پس بزن 
دست هایم پشتِ پیراهن خجالت می کشند

بس که در عین ریا، "مردم فریب" اند آخرش 
چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند

پس مواظب باش وقتی عابرانِ سر به زیر 
با زبانِ بی زبانی از تو منت می کشند!

مردمِ چشمم به خـون از دولتِ عشق ات نشست 
هرچه مردم می کشند از دستِ دولت می کشند!!!


(علی فردوسی)

 

 

*********************************************

پی نوشت:

 

این تنها دیگران نیستند که ما باید ببخشیم. خودمان را هم باید ببخشیم. برای تمام کارهایی که نکردیم و برای تمام کارهایی که باید می کردیم.

میلادت متبرک و مبارک.

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٩] [۱٢:٥٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

به این عکس ها، خیره شو خیره شو
به اون روزهای پر از خاطره

نخواه گرمی خوابه چشم کسی
بزاره که بیداری یادت بره

یه باری از امروز،رو دوشته
که واسش یه عمره زمین میخوری

همه منتظر تا ببینن کجا
تو از جاده‌ی عشق، دل می‌بُری!

ولی ایستادن، فقط کار ماست
ما که قصمون، قصه‌ی خواب نیست

بیا دل به دریا بزن، شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست

 

***********************************************************

 

آغوش من دروازه های تخت جمشید است

می خواستم  تــو  پادشاه  کشورم  باشی

آتش کشیدی پایتــخت شــور و شعــــرم را

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی

این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی کــه یک شب بهترین تعبیر خوابم بود

مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش

یک  روز  تنهـــا  علت  کشف  حجابــم بود

در  بازوانت  قتلــگاه  کوچکـــی  داری

لبخند غارت می کند آن اخــم تاتاریت

بر  باد  دادی  سرزمین  اعتمــادم  را

با ترکمنچـــای خیانت های قاجاریت

در شهـــرهای مرزی پیراهنم جنگ است

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست

دارم  تحصـن  می کنم  با  شعــــر  بر  لبهـــات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست

من قرنهــا معشوقه ی تاریخی ات بودم

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست

من دوستت دارم  ... بغل کــن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست                                                                                                                                                                                                                                                                                                              رویا ابراهیمی    

 

 

**************************************************************

 

 

پی نوشت1:

  

  به شب و پنجره بسپار که برمیگردم

عشق را زنده نگه دار که برمیگردم

دو سه روزی هم اگر چه تحمّل سخت است

 تکیه کن بر تن دیوار که برمیگردم

 

بس کن این سرزنش "رفتی و بد کردی "را

دست از این خاطره بردار که برمیگردم

گفته بودی که به شب چشم به راهم بودی

به همان دیده ی بیدار که برمیگردم

بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت 

 راهیت میشوم این بار که برمیگردم

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به  شب   و  پنجره  بسپار که برمیگردم

 

     

************************************************

 پی نوشت 2: 

من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!

 

     مهدی فرجی

 

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٢] [۱٢:٥۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
تفسیر دشنه سخت نیست تسبیح اما مشکل است
وقتی که گاهی بال دل گاهی و بالی بر دل است

 

از غیر تا تو می برد از تو به غیر ت می رسد
از خیر تا شر می برد از شر به خیرت می رسد

 

هر بار گُم تر بوده ام در هیچ پیدا می شدم
با چشم های بسته ام مات تماشا می شدم

در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود

بعد از خروجم از بهشت هم مست هستم هم خمار
آدم همینجا خلق شد در رقص جبر و اختیار
در رقص جبر و اختیار

یاغی بمان در عاشقی پرواز کن بی پر زدن
از بی نهایت رد شو و در عشق هم آتش بزن
در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود
در عشق هم آتش بزن وقتی حجابت می شود
گاهی دعا هم بی دعا بهتر اجابت می شود

[دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٦] [۱٢:٠٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak