کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

پیش نوشت:

 

خودت می دانی که فقط نوشتن حالت را بهتر می کند و نمی نویسی

مثل وقت هایی که می دانی فقط از خانه در امدن حالت را بهتر می کند و در خانه می مانی . یا مثل وقت هایی که می دانی فقط از تخت بیرون آمدن حالت را بهتر می کند و در تخت می مانی

نه که نخواهی بهتر شوی فقط نمی توانی همین.

 

******************************************

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف

بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف

 

خوب یادم هست آن لبخند زهرآلود را
پارک ساعی، ساعت شش، عصر اسفندی کثیف

 

پنج ماه از بیستم اسفند تا مرداد رفت
ما جدا اما رقم می‌خورد پیوندی کثیف

 

رفتی و در نکبت تنهایی‌اش جان کند دل

مثل یک زندانی مسلول در بندی کثیف

 

بی‌تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده‌ای؟

آسمانی تیره، برجی کج، دماوندی کثیف

 

مهدی عابدی

[یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠] [۸:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
پیش نوشت:

 

همیشه نه

ولی گاهی

میان بودن و خواستن

فاصله می افتد

وقت هایی هست که

کسی را با تمام وجود می خواهی

ولی نباید کنارش باشی

 

*************************************************

مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی

جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی

مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ستاره ای
از درخت
آسمان جدا نمی شوی

*

من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری

*

آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد

ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابرهم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود

پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم

*

شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی

 

(عرفان نظر آهاری)

[پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/۱۳] [۱:٢٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم.

در عصری مهربان تر و شاعرانه تر

دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم.

در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی

و نامه های نوشته شده با پَر

و پیراهن های تافته ی رنگارنگ

نه در عصر دیسکو، ماشین های فِراری و شلوار جین

 

***************************************************

 

 

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟

آیا زنی غریبه در این کوچه‌ها نبود؟

آن دختری که چند شب پیش دیده‌اید

دمپایی‌اش -تو را به خدا- تا به تا نبود؟

یک چادر سیاهِ کشی روی سر نداشت؟

سر به هوا و ساده و بی‌دست و پا نبود؟

یک هفته پیش گم شده آقا و من

چقدر گشتم ولی نشانی از او هیچ‌جا نبود

زنبیل داشت، در صف نان ایستاده‌بود

یک مشت پول خُرد... نه آقا! گدا نبود

! یک خرده گیج بود ولی نه... فرار نه

… اصلاً به فکر حادثه و ماجرا نبود

عکسش؟ درست شکل خودم بود...

مثل من هم اسم من و لحظه‌ای از من جدا نبود

! یک دختر دهاتی و تنها... که لهجه‌اش

شیرین و ساده بود... ولی مثل ما نبود

آقا مرا دقیق ببین! این نگاه خیس …

یا آن قیافه در نظرت آشنا نبود؟

… دیشب صدای گریه‌ ی یک زن شبیه من

در پشت در مزاحم خواب شما نبود؟

 

پانته_آ_صفایی

 

**************************************

پی نوشت:

 

دلم رنج عجیبی می برد از دوریت

 اما
نجابت میکند مانند بانوهای ایرانی ..

[جمعه ۱۳٩۳/٦/٧] [٩:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak