کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند
مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی
منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند

 

خواب می بینی که در(( سردشتی )) و (( گیلان غرب ))
خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند
خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش انتخابت کرده اند
خواب می بینی که مسولان بنیاد شهید
بر در دروازه های شهر قابت کرده اند
خواب می بینی کنار صحن (( بابا یادگار ))
بمب ها بر قریه ی (( زرده )) اصابت کرده اند
قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند
یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟
خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند؟
با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟
می پری از خواب و میبینی شهید زنده ای
با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند
اصغر عظیمی مهر

[دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٧] [۱٠:٤٦ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

قل اعوذ بربِّ عاشق‌ها …

مَلِک الناس، إلهِ عاشق‌ها

قل اعوذُ ... از اینکه دنیا را

 بزند آتش آهِ عاشق‌ها

 ! اشکشان دانه‌های انگور است،

گریه نه، پرده‌هایی از شور است

 حلقه‌ی کهکشانی از نور است،

 گوشه‌ی خانقاه عاشق‌ها

 

******************************************************

 

برگ زرین آسمان، پاییز

سال تحویل شاعران، پاییز ! .

از تب تیر و رخوت مرداد

 خسته بودم، که ناگهان پاییز … .

بادها حاملان این خبرند

که رسیده نفس زنان پاییز .

فصل دلتنگی و قدم زدن است

 خش خش برگ ها… خزان… پاییز

بهترین خاطرات عاشق ها

غالبا بوده از فلان پاییز

 عشق را وامدار پاییزم

 آه از آن چشم ها، از آن پاییز … .

قدر این یک دقیقه یلدا

بیشتر پیش ما بمان پاییز !

 

محمد رسولی

[سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۱] [٧:٤٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak