کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

تو در سکوتِ خوابِ من صدای یک ترانه ای

میان پلک های من ردیف شاعرانه ای

 

هوای خواب های من ،هوای لحظه های توست

تو در تمام لحظه ها ،هوای عاشقانه ای

 

به خواب من چو آمدی ،انار در انار شد

تو در شب جهنمی،بهشتِ بی بهانه ای

 

بُریده ام ز بودنت،ز خواب های من برو!

پَریده ام ز خواب تو،ولی هنوز خانه ای

 

دخیل بسته چشم من به قهوه های چشم تو

ولی تو تلخ تر ز هر خوابِ بدِ شبانه ای

 

تو نیستی ولی غزل نشسته پشت میز تو

چه شعرها سروده از نبودن نشانه ای

 

تو را ندیده ام ولی چه خوب شعر می شوی!

حضورِ بی ظهوری و ظهورِ نوبرانه ای

 

سپید گشته خواب من ز شعرِ با تو بودنم

ردیفِ موج های نو برای هر زمانه ای

 

هنوز خوابِ شعرمی،هنوز شعرِ خوابمی

انار در اناری و ترانه در ترانه ای

 

 

سحر_ممقانی

[چهارشنبه ۱۳٩٥/٢/۸] [٦:٠٠ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak