کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

نشود فاش کسی آنچه میان من و تست

تا اشاراتِ نـظر، نامه رسان من و تست

 

گوش کن ! با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست

 

روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید

حالیا چشمِ جهانی نگران من و تست

 

گرچه در خلوتِ رازِ دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه عشقِ نهان من و تست

 

اینهمه قصه فردوس و تمنای بهشت

گفتگویی و خیالی ز جهان من و تست

 

نقش ما گو ننـگارند به دیباچه عقل !

هر کجا نامه عشق است ، نشان من و تست

 

سایه ! ز آتشکدة ماست فروغ مَه و مِهر

وه از این آتش روشن که به جان من و تست

 

(هوشنگ ابتهاج)

[چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٠] [۸:٥٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak