کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دیگر خودم به جای خدا خالق توام
از این به بعد مثل خدا عاشق توام
:
اقراء به نام هر چه نمیدانی ازغزل
لیلای من نگو که پشیمانی از غزل
اقراء به نام لیلی و مجنون که قرن هاست
تمثیل های واقعی اشتیاق ماست
لیلا تو اولین زن مبعوث عالمی
چشم حسود کور تو ناموس عالمی
از ابرها بخواه که باران بیاورند
حالا بلند شو همه ایمان بیاورند
از سرزمین ابرهه تا فیل می وزد
از روشنای چشم تو انجیل می وزد
حالا حجاز دامنه ی روسری توست
این سرزمین بچّگی و مادری توست
با پیروان واقعی ات خالصانه باش
تبلیغ عشق کن غزلی عاشقانه باش
بیت المقدس تو همین چشمهای توست
عشق آفریدگار تو هست و خدای توست
دور خودت بچرخ و خودت را طواف کن
دور لبان صورتی ات اعتکاف کن

(شاعر گمنام)

پی نوشت:

خیلی وقتا وقتی گرفتار یک اشتباه خوشایندی، خوشحال میشی که بفهمی یکی دیگه مثل تو می خواد گرفتار همین اشتباه بشه.

به عبارتی خوشحالی از اینکه فقط تو دیوونه نیستی

          (عسل بانو)

 

دریای تب مرا کف آلود کنید

خود را به هوای دیدنم رود کنید

چشمان حسود ، کور . عاشق شده ام

اسفند برای دل من دود کنید

[پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۱] [۱٠:٤٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak