کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

امروز من و لیلای دیگرت

هر یک به خیالی گرفتیم در برت

 

گفتی که لیلاست بی تاب شدم

گفتی و پیش دلم آب شدم

 

انگار تازه از سفری دور می رسد

شاید دلش شکسته  و رنجور می رسد

 

آزرده است و نگاهش که می کنم

انگار دوست دارمش، خدایا چه می کنم؟

 

انگار دوست دارمش که عاشقت شده

دلش مرد شده و لایقت شده

 

انگار درد من و او یکی شده

سخت است، گرفتار مشکلی شده

 

دل در کدام کوچه ی این شهر بسته است؟

لیلاست، کدام گوشه نشسته است؟

 

لیلا بیا گرفتار جام و باده ای

لیلا سلام، مثل منی، چقدر ساده ای

 

لیلا دیر آمدی که شیداش منم

ببین، مولوی گفت آشناش منم

 

عاشق نبوده ای که رفیق خدا شوی

از خود نرفته ای که به او مبتلا شوی

 

یک لحظه گرم آینه بازی نبوده ای

حتی دچار عشق مجازی نبوده ای

 

این عشق از حضور دمادم شروع شد

از ابتدای خلقت آدم شروع شد

 

***************

حالا تو هستی و  من و لیلای دیگری

که آسمان شدی به مرغان بی پری

 

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت 1:

 

خدا رو شکر چشمه ی شعرم نخشکیده، هنوز من هستم و گه گاهی دو خط شعری

 

پی نوشت 2: (برای سفرت)

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

***********

 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لبریز نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

گوئیا زلزله آمد

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

(بخشی از شعر هما میر افشار)

[جمعه ۱۳۸٩/٩/۱٢] [۱:۱٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak