کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!
یا پریشان شده ی موی پریشان شما، عفو کنید!


دست من نیست که عاشق شده احساساتم!
اینکه چشمم شده گریان شما، عفو کنید!


جان من چیست که قربانی عشقی باشد؟
جان صد طایفه قربان شما، عفو کنید!


من کی ام شعر بگویم، بکنم وصفِ شما؟
همه عمر شدم گرچه غزلخوان شما، عفو کنید!


این چه ذکریست که جاری شده بر رود لبم؟
کفر من له شده ی صولت ایمان شما، عفو کنید!


من کجا؟ میل پریدن ز هواتان بکنم؟
بند بند نفسم بسته به زندان شما، عفو کنید!


گرچه هی گفتم و گفتم که چه چشمی دارید!
اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!

 

هدی به نژاد ( شمیم)

 

[یکشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٤] [۱٠:٠٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak