کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

خواب دیدم یک نفر در مشک دریا می فروخت

بال ها را می خرید و دست ها را می فروخت

خواب دیدم آب بی تاب نگاهش مانده بود

او نگاهش را به یک فردای زیبا می فروخت

مثل باران در صدایش مهربانی غرق بود

اشک هایش را به یک لبخند صحرا می فروخت

او علم بر دوش با خورشید پیمان بسته بود

ماه زیبا را به تاریکی شب ها می فروخت

گریه می کردند آن شب نخل های نینوا

در کنار کودکی تنها که خرما می فروخت

خواب دیدم مشک را بر شانه اش آتش زدند

دست هایش در میان رود دریا می فروخت

 

نغمه مستشار نظامی

 

پی نوشت:

فردا اولین روز ماه محرمه، چقدر سریع روزگار میگذره. دقیقا یادم هست که پارسال عاشورا کجا رفتم، انگار همین دیروز بود

چیزی که همیشه برام سوال بوده اینه که ما هر سال اولین روز محرم عزاداری رو شروع می کنیم و عاشورا که سالروز شهادت امام حسینه  عزاداری رو  جمع می کنیم ! چرا؟

بگذریم...

فردا 16 آذر، روز دانشجو هم هست، به خودم تبریک میگم و به تمام دوستان دانشجو.

فردا که بگذره ، من ششمین روز دانشجو رو در دوران دانشجویی پشت سر می گذارم و  هر سال بعد از روز دانشجو به خودم قول میدم که از(( شنبه)) دانشجوی نمونه ای باشم، ولی این ((شنبه)) هنوز نرسیده.  زمان داره با شتاب میگذره و معلوم نیست این قطار پر سرعت قراره ما رو به کجا ببره، باید برای عسل بانوی سال آینده سوغات جمع کنم و حتی برای عسل بانوی سال های آینده.

شاید روز دانشجوی سال آینده دیگه دانشجو نباشم ، چون دوره کوتاه ارشد داره تموم میشه، ولی این ((شنبه)) باید برسه. سوغات من برای عسل بانوی سالهای آینده حداقل باید یک دانشجوی نمونه دکترا باشه.

16 آذر که بگذره یعنی آذر ماه از نیمه گذشته و یعنی خیلی بیشتر به پایان سال نزدیک میشیم.

چقدر زود میگذره...

ناگهان چقدر زود دیر می شود

[دوشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٥] [۱٠:۱٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak