کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی
باز در چشم‌ رس دیده‌ی پر سوی منی‌

تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر
چشم من باشی، در سایه ابروی منی

در غمم رفته‌ای و با خوشی‌ام آمده‌ای
چه کنم؟ خوی تو این است پرستوی منی

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست که آهوی منی

(مهدی فرجی)

پی نوشت:

تا حالا حرف دل خودم رو  گاه با اشعار خودم و گاه  با اشعار  دیگران منعکس کردم. دیدم بد نیست برای خودم پارو بزنم و شعری هم از دل یار البته از زبان دیگران - بنویسم

چی میشه خودم رو تحویل بگیرم

به هر تقدیر چشم بادامی و شیرین و خوش و با نمکم

(عسل بانو)

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۱٦] [۱٠:۳٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak