کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

من و تو دور شدیم اینقدَر چرا از هم‌؟

غریبه باهم‌، دشمن به هم‌، جدا از هم‌

اگر به هم نرسیدیم بی‌خیال شدیم‌

ولی جدا که نکردیم راه را از هم‌

که برنگردی و دیگر نگاه هم نکنی‌

بپاشی اول بازی زمینه را از هم‌

تمام اینهمه مثل کلاف سردرگم‌

ولی به سادگی قهر بچه‌ها از هم‌

تو هم شکسته‌ای و مثل من پر از زخمی‌

چه شد، من و تو به هم خورده‌ایم یا از هم‌...؟

اگر قبول نداری نگاه کن به عقب‌

جدا شده جایی ردّ پای ما از هم‌

چه در میانه‌ی این راه اتفاق افتاد

فرار کرد خطوط دو ردّ پا از هم‌

چقدر فاصله داریم ما دو تا با هم‌

چقدر فاصله داریم ما دو تا از هم 

 

 

مهدی فرجی

 

 

 

[چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧] [۱۱:۱٦ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak