کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دنبال من میگردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم...داغ دوری! پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما "سرد" گفتی:

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد!

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم

 دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق میشود ساحل ندارد

 

مهدی فرجی

[چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧] [۱٠:۱٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak