کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

M.I.S اسم است به تخفیف، به روایت دیگرانی که آمدند و روبیدند و رفتند

  M.I.Sاسم آسان سخت ترین تبعیدگاه سیاره ی ماست: مسجد سلیمان.

انعکاس هفت رنگ دره های آب و نفت و پونه ی همین دیار بی یار  ثروت و سکوت و فلاکت.

از هفته ی پیش که بنا شد برای بازدید علمی به اتفاق استاد و بچه ها راهی سد شهید عباس پور شویم و از مسجد سلیمان (M.I.S) بگذریم بی قرار دیدار این دیار بودم.

چندین بار  در اینترنت M.I.S را گشتم و گشتم که چرا مسجد سلیمان شد

M.I.S ؟  خوب می دونستم که M اختصار مسجد است و S  اختصار سلیمان ولی  Iاین وسط نشانه ی چیست؟

جوابی پیدا نشد، فقط اینکه این اختصار یادگار انگلیسی هاست در روزگار قبل از  مصدق.

دلم خوش بود به اینکه در این بازدید حتما جواب این سوال رو پیدا می کنم، من که سرم درد می کنه برای سوال غیر علمی.

یک هفته به سرعت گذشت و روز بازدید رسید. تصمیم گرفتم برای صبحانه نان بربری بخرم که حالی بدم به همکلاسی های آذری که حتما دلشان لک زده برای( بربری ) در این اهواز بی بربری.

بنا بر این شد که آقای دکتر (استادمون) به همراه مسئول آزمایشگاه صبح منتظرم باشند و من و نان بربری به آنها ملحق بشیم و بعد بریم دانشگاه و از انجا همراه بچه ها باشیم به مقصد M.I.S زادگاه بزرگ مردی که فقط من می شناسمش.

اتوبوس حرکت کرد به عبارتی می رفت که اخرین اردوی تحصیلمان آغاز بشه اگه دکترا هم قبول شیم دیگه از اردو خبری نیست- ساعتی گذشت و ایستادیم که صبحانه ای بخوریم.

نان بربری و پنیر و گردو.

و چقدر چسبید در این هوای پر اکسیژن.

گفتیم یادگاری عکسی داشته باشیم، دوستی که مامور شده بود دوربین تهیه کنه و خاطره ها ثبت بشه بلند شد برای گرفتن عکس و کلی فیگور گرفتیم و این ور بشین و ان ور نشین و عکسی گرفتیم و سوار شدیم.

چند ساعت بعد متوجه شدیم که همگی سر کار بودیم و دوربینی در کار نبوده و یه رادیوکوچیک را به جای دوربین گرفته دستش و همه رو فیلم کرده.( دیدم می گفت به دوربین نگاه نکنید ها)

راه می گذشت با صحبت و شوخی وخنده و تابلو های سبز مدام یاداور می شدند که مسجد سلیمان 30 کیلومتر- 25-15 و بلاخره رسیدیم ولی برای دیدن سد باید از کنار شهر رد می شدیم.

حالم گرفت.. من که قسم خورده بودم امروز مسجد سلیمان رو ببینم  باید بچه ها رو با خودم هم صدا می کردم.

شروع کردم به گفتن تاریخچه مسجد سلیمان که نصفش ساخته پرداخته  و پیاز داغ ذهن خودم بود و از چاه نفت گفتم  و دکتر مصدق.

موفق شدم و بچه ها هم صدا گفتند در مسیر بازگشت مسجد سلیمان را ببینیم.

حالا خیالم راحت شده بود و فقط باید از جاده لذت می بردم.

جاده ای پر پیچ وخم و پر از هیجان. با طبیعتی که دست خدا و بشر زیبایش کرده . یک طرف کوههایی که انگار با حوصله قلم زده شده و طرف دیگر دره ای  پر از دلهره. یاد ریز علی افتادم. دهقان فداکار ، شاید چون از ریزش سنگها ترسیدم .

بچه های شهر های بالا می گفتند شبیه جاده چالوس است با این تفاوت که چالوس سبز است  و هرچه ماشین می بینی لامبورگینی و سوزوکی است  و اینجا فقط کامیون و وانت می بینی و نهایتش پژو. امان از این بچه ها که هیچ وقت این استان شهید پرور و فوتبال خیز و نفت خیز  خوزستان رو درک نکردند.

چقدر گله ی بز دیدیم .

عاقبت رسیدیم به سد شهید عباسپور. همراه شدیم با راهنما و قدم زدیم روی تاج سد.

بلند ترین نقطه سد به ارتفاع 200 متر از کف پی. راهنما شروع کرد که:

سد بتنی شهید عباسپور جزء 58 سد بلند دنیا و یکی از 11 سدی است که بر رود کارون احداث شده و یا در دست احداث است. از سال 32 کارهای مطالعاتی سدها آغاز شد و سازنده سد شرکت فرانسوی ساسر و الستون بود بعد از انقلاب هم وطنان تکمیل کردند.

چقدر قشنگ بود از ارتفاع نگاه کردن و من که در پی سودای دگر و به دنبال نشانی از دوست...

از اتاق فرمان دیدن کردیم. آسانسوری دیدیم با 26 نفر ظرفیت تا حالا هر چی اسانسور دیده بودیم نوشته بود حداکثر 4 نفر- چقدر خندیدیم ، بچه ها می گفتن منظور 26 نفر انگلیسی بوده نه ایرانی.

ژنراتوری دیدیم که بی شک بزرگترین ژنراتوری بود که در عمرمان دیدیم با توان نامی 278 مگاولت آمپر و 250 مگا وات از واحدهای سنگین آبی کشور است.

از لهجه راهنما فهمیدم که بچه مسجد سلیمان است، پرسیدم I در M.I.S نشانه چیه؟

راهنما که گویا خیلی شوخ بود گفت ما مسجد سلیمانی ها زیاد میگیم ( ای بوم ای بوم) ( یعنی ای بابام ای بابام ) شاید به خاطر همینه. (چه لوس بود)

ولی استاد معتقد بود انگلیسی ها برای اختصار  از حروف اضافه استفاده می کنند.و I) ) نشانه ی

 ( IN) می تونه باشه که اگر I  را نمی گذاشتند شاید  MS  شبیه می شد به اختصار دیگری.

خلاصه بازدید تمام شد و راهی شدیم که جایی بنشینیم و ناهار بخوریم.

کنار رودی و جوجه کبابی و چقدر خوش گذشت.

حالا وقت وفای به عهد بود باید می رفتیم   M.I.S. وقتی رسیدیم رفتم نشستم روی اولین صندلی که خوب ببینم. شهری رو که روزی در اون بزرگ مردی به اندازه اطلسی ها قد داشت.

شهری بود نیمه کوهستانی، با بوی گاز و گاز و گاز و خانه هایی بدون گاز. انگار اسیر آزادترین کلمات زنجیر گسل بود که در گهواره ی  هزاران ساله ی قومی غریب برآمده ، با تمام کابوس ها و کاستی ها.

خیابان ها را دیدم . نفتک و سایر محله ها.

محله هایی که در آن خواب و خیال مردی کامل شد که خود احتمال تازه ی سر آغاز راهی دیگر  بود.

تقدیم با مهر، به کودکان دیروز M.I.S  که امروز مردانی بزرگند.

تا بعد                                                                  

 عسل بانو

[یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۸] [۱٠:۱۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak