کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

اینجا کسی مزاحم گلها نمی شود

اینجا دری به روی بدی وا نمی شود

 

شادی میان باغ پر از خواب پنبه ای

لم داده بر درخت دل و پا نمی شود

 

اینجا برابرند شه و رعیت و غلام

پشت کسی برای کسی تا نمی شود

 

شب های شهر ما همه یلدای عاشقی است

یلدای ما شبی است که فردا نمی شود

 

بر ما متاز زمانه ی غم، که بیخود است

غم اندرون سینه ی ما جا نمی شود

 

اینجا دوای درد من وتو حس عاشقی است

اینجا فقط مریض عشق مداوا نمی شود

 

(امیر آل هفت تن- انجمن ادبی شیدا- اهواز)

 

پی نوشت:

یلدا =

ی: یادت باشه

ل: لحظه لحظه شادی تو

د: در تمام زندگی

ا: از یلدا تا یلدا آرزوی منه

 . در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد

. پاییز هزار‌رنگ می‌رود و زمستان سپیدرنگ از راه می‌رسد، و در این میان شبی است بلند و پر از رمز و راز. شبی به بلندای یک فرهنگ، فرهنگی چند هزار ساله با آیین و رسومی رنگارنگ به سان پاییز و درون‌مایه‌ای پاک و سپید به رنگ زمستان.

هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

که ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر کردن اندر شمار سپهر

در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، یلدا اغلب چهره‌ی تاریک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاریک بودن یلدا استعاره‌ایست برای فراق جان‌کاه معشوق، تنهایی و انتظار وصال و گاه گیسوی سیاه و بلند یار.

 چندبیتی در این مضمون:

حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است
 
نور ز خورشید خواه بو که برآید

سعدی:
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را

اوحدی:
شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری
 
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

خاقانی:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف
 
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا

عنصری:
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا

منوچهری:
نور رایش تیره‌شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند

مسعود سعد:
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا

ناصرخسرو:
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

یلدایتان پر ستاره

عسل بانو

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۳٠] [۱٠:٢٢ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak