کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

جای من گم نیست،خالی مانده است

قصه هاحالی به حالی مانده است

یک نفربارانی دریانشان

درکف مردشمالی مانده است

چکه چکه اشکهای نیمه شب

زیراین سقف سفالی مانده است

کوچه ها وپرسه های عاشقی

خوب دریاداهالی مانده است

سهمم ازباران وابر،سرگردان

یک بیابان خشکسالی مانده است

ازتمام دوستی های قدیم

یک سلام خشک وخالی مانده است

حال من خوش نیست،شاعرنیستم

قسمت من بی خیالی مانده است

حرفهای عاشقی پایان گرفت

نامه دربسمه تعالی مانده است

برگرفته از وبلاگ یادداشت های معکوس

 

 

 

 

 

[چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱] [۱٠:٠۱ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak