کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چرا زهم بگریزیم، راهمان که یکی است
سکوتمان، غممان، اشک وآهمان که یکی است


چرا زهم بگریزیم؟ دست کم یک عمر
مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است


تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب
هنوز گردش خورشید وماهمان که یکی است


من  از سلاله لیلی ، تو از تبار جنون
اگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی است


من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم
چرا دو تودهء آتش؟ گناهمان که یکی است


اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است

 

محمد سلمانی

[چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱] [٩:٥٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak