کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

تو آمدی وبه هم ریختی قرار مرا

خزان خزان کردی مبتلا بهار مرا

پس از دمیدن تو یک به یک غزلهایت

به دست خویش گرفتند اختیارمرا

به سرزمین توتبعیدیِ همیشه شدم

وخاطرات تو پر کرد روزگار مرا

به بادهای فراموشی زمان دادی

همه قبیلهءمن، ایل من،تبار مرا

به ظرف میوه اگر سیب نارس تو رسید

خراب کرد زمان سیب آبدار مرا

وصیتم همهء این نوشته هاست عزیز

نگه بدار ورقهای یادگار مرا

مهدی فرجی

[یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٥] [۱٠:۳۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak