کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

خواست شیطان بد کند با من ولی احسان نمود
از
  بهشتم     برد    بیرون  بسته    جانان   نمود


خواست از فردوس بیرونم کند خوارم کند
عشق پیدا گشت‌ و از ملک ‌و ملک پران نمود


ساقی
  آمد تا  زجام  باده  بیهوشم  کند
بی هشی از ملک بیرونم نمود و‌جان‌ نمود


پرتو حسنت بجان افتاد و آنرا نیست کرد
عشق آمد دردها را هرچه بد درمان
  نمود


غمزه ‌ات در جان عاشق بر فروزد آتشی
آنچنان کز جلوه ای با موسی عمران نمود


ابن سینا را بگو
  در طور سینا ره نیافت
آنکه را برهان حیران ساز تو حیران نمود

روح الله موسوی خمینی

 

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧] [۱٠:۱٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak