کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

با خود گناه نیست اگر گفتگو کنم.

 

پرواز را برای خودم آرزو کنم.

 

گاهی دم غروب دلم تنگ می شود

 

لک میزند که با تو کمی گفتگو کنم.

 

هر جا که فکر میکنی امروز رفته ام.

 

دیگر کجا نگاه تو را جستجو کنم؟

 

خود را به هر دری که زدم حاصلی نداشت.

 

سوی کدام در که نبسته است رو کنم؟

 

 

(برگرفته از وبلاگ آدینه)

[یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٢] [۱٠:٠٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak