کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

از کجا شروع شد قصه

که مثل حس بلعیدن  نسیم در گرمای تابستان

در حجم کوچک الفاظ نگنجید؟

و با  تلنگر واژه های تو  

ای قلّه  ی صبور

آینه شدم

که برای درد تو بشکنم

 و آینه که بشکند

هزار بار دیدنش تماشایی است

 

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت:

 

انگار از این مدل شعرا هم می تونم بگم. شعر نو  یا سپید،  نمی دونم!

من فقط احساسم رو میگم.

یک هیچ به نفع دل تو  تا فردا....

[دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۳] [۸:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak