کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چگونه بنویسمت

ای سخاوت بی پایان

که شکست شوکت درد را

صراحت چشمانت

    *******

چگونه بنویسمت

ای ستبر، ای بزرگ

وقتی شعرهایم

بر کعبه ی چشمت نماز می کنند

و

سجاده ام همیشه بارانی ست

 

 

           (عسل بانو)

 

پی نوشت:

 

خیلی چیزها دوست دارم بنویسم،  ولی کلمه ها جوابگو نیستند.

 

همین.

 

عسل بانو.

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤] [٩:٠٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak