کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

ای دلپذیر تر از  ساعت های پر تپش انتظار

 

ای نازنین تر  از افسانه های نا گفته

 

 

تکرار کن قصه ی من و تو و چتر و باران را

 

 

گاه یک نگاه بزرگترین فریاد است

 

 

بیا و بر سرم فریاد کن.

 

 

(عسل بانو)

 

 

 

 

پی نوشت:

 

 

این  آخرین  دستاورد ذهنم بود.

 

امروز چیزی ندارم بگم، فقط به قول نیما:

 

یاد بعضی نفرات روشنم می دارد

 

                  قوتم می بخشد

 

یاد بعضی نفرات رزق روحم شده است

 

      وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست

 

                    جراتم می بخشد

 

[دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٠] [۱٠:٤٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak