کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

تو نباشی به غم و درد جوابم آریست

 

لهجه ی باز ترین پنجره ها  دیواریست

 

چند روزی دل من پیش تو مهمان شده است

 

این چه آداب پذیرایی و مهمان داریست؟

 

خنده های نمکینت دل زخمی را برد

 

آه لبخند غم انگیز من از ناچاریست

 

بی قرارم کن و بگذار که جاری باشم

 

مثل رودی که به انگیزه ی دریا جاریست

 

می روی حال خوشت رو به خرابی نرود

 

به سلامت که دلم منتظر بیماریست

 

پی نوشت:

 

واقعا این چه آداب پذیرایی و مهمان داریست؟  

 

 

مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چاک

 

هوا بس نا جوانمردانه سر دست.....آی

 

دمت گرم و سرت خوش باد

 

سلامم راتو پاسخ گوی، در بگشای

 

منم من ، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

 

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم

 

بیا بگشای در،  بگشای،  دلتنگم

 

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.......

 

[چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٢] [۸:٤۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak