کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گم کن مرا وفکر کن اصلا نبوده ام

غرقم کن وخیال کن این من نبوده ام

اصلا بگو ندیده ونشنیده ای مرا

اصلا بگو مجاز به بودن نبوده ام

دور سر تو گشته ام و پرت...هیچوقت

دلگیر از مرام فلاخن نبوده ام

نشکن مرا...زیاد مزاحم نمیشوم

تا بوده ام وبال به گردن نبوده ام

انکار کن مرا ومن اقرار میکنم:

یک لحظه در تصور این زن نبوده ام

 

مهدی فرجی

 

 

پی نوشت:

 

وقتی رو اعصابت قدم میزنن دیگه ذهنت دستاوردی نداره دیگه

خدا  حفظ کنه دوستان شاعر رو که انگار وصف حال ما رو سرودن.

واقعا که.....

 

کسی سر بر نیار د کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

و گر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

 

*********

 

راست میگه دیگه

چه دارم چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک

زمستان است

اهوازم که برف نیست رو اعصاب من اسکی میرن

 

(عسل بانو

[چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٢] [۸:٥٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak