کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

بعد از این تنهایی ام را با تو قسمت می کنم

 

وسعت احساس شب را با تو خلوت می کنم

 

 

می نشینم رو به رویت مثل حس آینه

 

ساده  اما عاشقانه با تو صحبت می کنم

 

 

تو نگاهم می کنی اما نه همچون  عاشقان

 

یعنی ای پایان تنهایی ، محبت می کنم

 

 

بی کسی، بی سر پناهی روزهایم را گرفت

 

من غریبی  رفته از یادم شکایت می کنم

 

 

باز هم می گویمت با این غزل ای نازنین

 

با همه نا مهربانی ها رفاقت می کنم

 

[یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٦] [٩:٠۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak