کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چه حرف ها که در دل مانده ست تا بگیری

 

رسمش نبود خود را اینقدرها بگیری

 

 

من که به راه مجنون لیلای بی حسابم

 

تا کی برای هر حرف باید خطا بگیری

 

 

(پس گوش کن به حرفم سربسته تا بگویم)

 

شاید تو ماجرا را از ابتدا بگیری

 

 

 

راز و نیاز با تو، خاموشی و سکوت است

 

شاید که رد من را از این صدا بگیری

 

 

 

دل از سلام اول تقدیم شد به سویت

 

بر دست مانده این دل، آنقدر تا بگیری

 

 

آقا قبول دارم تو بهترینی اما

 

رسمش نبود خود را اینقدر ها بگیری

 

 

 

پی نوشت:

 

تولدِ یک احساس است. نا خواسته و غیر منتظره می آید.

 

در نمی زند. ناگهان حاکم وجودت می شود.

 

به دیدن نیست، به شنیدن هم نیست.

 

کم نمی شود، زیاد هم نمی شود.

 

یک چیز نیست، همه چیز است.

 

از قلبت نمی رود ، که گوشه ای از خیالت کز می کند.

 

دلت می خواهد دعوا کنی، لج کنی، قهر کنی و زودتر از همیشه پشیمان

 

می شوی.

 

می خواهی آشتی کنی و از دلش در بیاوری.

 

به هر تقدیر  عشق اجازه نمی گیرد که بیاید و می آید.

 

حالا اسمش را بگذار سر به هوایی یا هر چیز دیگر.....

 

عشق زاده می شود با ما بی آنکه بخواهیم

 

          (عسل بانو)

[دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٧] [۱۱:٠٢ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak