کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

آواز خدا همیشه در گوش دل است

                                        کو دل که دهد گوش به آواز خدا

 

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله کرم ابریشم ظاهر شد.

شخصی نشست و ساعت ها تلاقی پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک را تماشا کرد.

ناگهان تلاقی پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند.

و با برش یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد.

اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند.ان شخص به تماشای پروانه ادامه داد.

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و محکم شود و از جثه او مخافظت کند. اما چنین نشد.

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تلاقی پروانه برای خارج شدن از سوراخ را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلی نیاز داریم

اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم . به اندازه کافی قوی نمی شدیم و نمی توانستیم پرواز کنیم.

[شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٠] [۱۱:۳٢ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak