کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

نه باید ها.....

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم:

                    باشد برای روز مبادا !

اما

 در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد

****

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

نه باید ها....

هر روز بی تو روز مبادا است.

 

قیصر امین پور

 

 

پی نوشت:

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

دلم برای دیدنت

برای حس خوب بودنت تنگ شده

هوا خوته داشته بو (چقدر این جمله رو دوست دارم)

 

(عسل بانوی کالسکه چی)

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢] [۱۱:۳٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak