کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن...

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی...

 

پی نوشت:

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

               دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

                 به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

 

 

[دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸] [۱٠:٤٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak