کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

باز دوباره عروسکم یه جورایی بلا شده

جادوی دیو دو سر اون ور قصه ها شده

گمون کنم دیوونه ی عروسک لیلا شده

نمی دونم چه دردیه طفلکی مبتلا شده

یه بار میگه سیندرلاست،شاهزاده عاشقش شده

فکر می کنه نیمه شبه، باید بره، دیرش شده

یه بار ازم لوبیا می خواد بکاردش ، بالا بره

شیشه ی عمر دیوه رو یواشکی پرتش بده

یه وقت میگه شیرین میشه تا فرهادو پیدا کنه

یه وقت می خواد لیلا بشه تا مجنونو شیدا کنه

بیچاره این عروسکم حسابی داره خل میشه

دست و پاشم بگی نگی انگاری داره شل میشه

حتی دیگه اتل متل، یا کدوی قلقله زن

قصه ی گیس گلابتون، دختر شاه پریون

هیچ کدوم از افسانه ها براش معما نمیشه

عروسکا تو شهرشون دروغ که معنا نمیشه

حیف که میگن عروسکه تو خونه یادگاریه

خاطره ی قشنگیه، خودش یه روزگاریه

و گر نه حتمی قاضیه یک ماهی زندونش می کرد

یا که مامان جون شبونه از خونه بیرونش می کرد

حالا دیگه عروسکه خودش یه پا صدا شده

قصه ی یک نگاه اون عروسک لیلا شده

 

 

پی نوشت:

  وقتی دلم میگیره دلم برای بچگی تنگ میشه

این شعر  از اولین شعرهای منه، تقدیمش می کنم به بچگی خودم و تو.

مطمئنم که عروسک ها هم عاشق میشن، قصه ی پر غصه ی نگاه هم میشن.

 

(عسل بانو)

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٩] [۸:٥٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak