کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دلم شکسته از تو و نگاه تکراری

دوباره شب زدگی، گریه، آه تکراری

دوباره تبرئه، توجیه و بعد بی تردید

دروغ، دروغ، تک پناه تکراری

دوباره توبه و ابلیس در ستیز هم اند

شروع ترس خدا از گناه تکراری

سراب عشق تو را دیده اند چشمانم

حضور پیچک مهر، گیاه تکراری

هنوز منتظرم من، قرار یادت هست؟

آری، همان ..... وعده گاه تکراری!

 

 

پی نوشت:

دلم گرفته، دلم شکسته، مثلا امشب ولنتاینه.....

شاید مشکل از چشمان منه که دوست دارم همه چیز و همه کس رو خوب ببینم. دلم از نگاه های تکراری گرفته...چی میشه تعریفمون رو از زندگی عوض کنیم؟

نمی دونم نگاه من تکراریه یا نگاه مردم....

چشممان بود به آئینه و آئینه شکست

آدم از تلخی این تجربه ها می فهمد

که به زیبائی آینه نباید دل بست

 

به قول دوست شاعرمون (مهدی فرجی):

چیزی نمانده از منِ  آن روزهای من

گل داده ام که باد شوی، پرپرم کنی

 

باز خوبه این شب ولنتاین شعری گفتم، وقتی شعر میگم خوشحالم.

 

((یادش به خیر پشت مرا ناگهان شکست

آن دوست که خواست بمیرد برای من))

 

اینم از ولنتاین من.....

  (عسل بانو)

[یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٤] [۸:۳٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak