کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

آسمان باز منم خسته و دلتنگ شده

من همان چشمه که دور از تو دلش سنگ شده

 

آسمان راست بگو نم نم بارانت کو؟

زخم خورده است زمین ، مرهم بارانت کو؟

 

بی تو باران به خدا چشمه دل خشکیده است

شادی از خانه ما رخت خودش بر چیده است

 

شعر خشکیده وجانم به لبم آمده است

در به  در مرگ صدا در طلبم آمده است

 

و صدا اسم قشنگی است خموشش کردند

ساکت و بی ثمر و حلقه به گوشش کردتد

 

واژه همراز فشنگ است اگر بگذارند

شعرمان خشم تفنگ است اگر بگذارند

 

لای این بیشه نخندید به گمنامی ها

بیشه در چنگ تفنگ است اگر بگذارند

 

زندگی گر چه به کام من و تو تلخ شده است

بی گمان سخت قشنگ است اگر بگذارند

 

در رگ طایفه شمشیر به جوش آمده است

ایلمان زاده جنگ است اگر بگذارند

 

پشت این پنجره ها چشم کسی گم شده است

سنگ دلسرد شده خشم کسی گم شده است

 

گر چه چشمان همه در تب خواب افتاده است

چشم واکن پته هامان سر آب افتاده است

 

حال با این همه دل سردی و دلتنگ شدن

و در این قرن، در این فاجعه سنگ شدن

 

و در این شب، شب دور از سحر این همه سنگ

حیف باران که ببارد به سر این همه سنگ

 

 

امروز ....

امروز به قرآن ما اهانت کردند

 خواستم فریادم رو با شعر دکتر ممبینی به گوش همه برسونم.

هر کجا هست خدا به همراهش. یادش به خیر انجمن ادبی شیدا و همه بر و بچه ها.

[یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٢۱] [۱٠:٠٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak