کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قد می کشم که باد شوی، پرپرم کنی

بوبو و برگ برگ فراوان ترم کنی

سوسو زدی و من به هوای تو آمدم

پس حقم این نبود که خاکسترم کنی

خوش می گذشت شاخه؛ رسیدم، که رد شدی

تا یک دهن بچینی ام و نوبرم کنی

تن داده ام که رقص سر انگشت های تو

بندم کند عروسک بازیگرم کنی

تکرار کردم آن چه تو خواستی و.... آه

غافل شدم از اینکه کس دیگرم کنی

من یک حقیقتم اگر از من گذر کنی

من یک دورغ محضم اگر باورم کنی

چیزی نمانده از من آن روز های من

گل داده ام که باد شوی پرپرم کنی

 

 

((مهدی فرجی))

[دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٥] [۱٠:۳٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak