کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

 

من را به شکل آدم تنهای دیگری

تبعید کرده اند به دنیای دیگری

تا اینکه یک غروب همین چند وقت پیش

تو آمدی به هیئت حوای دیگری

ای عشق مدتی است دلم غرق لذت است

بخشیده ای به درد تو معنای دیگری

با خلق تو گذاشت خدا جن و انس را

ناکام در جواب معمای دیگری

عمری است در غزل سخن از حسن یوسف است

دیگر رسیده نوبت زیبای دیگری

اینبار چند میوه ی نارنج لازم است؟

در من حلول کرده زلیخای دیگری

پایان قصه هیچکسی جز من و تو نیست

اینبار من کنار توام جای دیگری

گفتی که شعرهام شبیه گذشته نیست

طبعم رسیده است به امضای دیگری

محمد رفیعی

 

 

پی نوشت:

     استادم گفته باید سه فصل اول پایان نامه رو تحویل بدم، اون وقت من نشستم به یاد تو کارتون زبل خان  می بینم، که چی؟ که مثل تو بی قراره.

 بسوزه پدر عاشقی

    (عسل بانو)

[جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٦] [٦:٢٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak