کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

وقتی هوای آمدنت احتمالی است

حتی صدات یک هیجان خیالی است

امشب درون هرچه منم دست وپا زدم

گوشی نبود هرچه خودم را صدا زدم

انگار سالیان درازیست مرده ام

اما هنوز هم به کسی دل سپرده ام

خون خورده ام که جای دلم دلبری کند

تا در خیالهای خوشم داوری کند

افتاده اند کهنه سواران روی زین

باور نمیکنی به دوچشم خودت ببین

هرخوان که میروم سر یک دیو پیش روست

بغض غریب رستم بی رخش در گلوست

اینجا به احتمال فراوان نمیرسیم

هرقدر میرویم به پایان نمیرسیم

کنج اتاق وسوسه ومیزهای داغ

با من بترس از همه چیزهای داغ

از فکرهای توی سرم سوز میکشم

هی حسرت گذشتن دیروز میکشم

خودکار شکل پنجه گرگی ست زیر نور

دفتر کویر خشک وبزرگی ست زیر نور

لیوان شبیه کوه سیاهیست سایه اش

گلدان به شکل کوه گناهی ست سایه اش

این صندلی به مرکب شیطان بدل شده ست

امشب محیط من به دوزندان بدل شده ست

سلول انفرادی من سینه من است

تنها خیال سرخ تو گنجینه من است

گنجینه ای که بر سر آن مار خفته است

یک اژدها که آن ور دیوار خفته است

دیوار های سرد وسفیدی به شکل من

با زخمهای سرخ و عمیقی به روی تن

این قاب عکسها همه جا دود میکنند

این عکسها به خاطر ما دود می کنند

در خاطرات کهنه شان پاک سوختند

مثل گیاه در دل این خاک سوختند

تا آمدی سراغ دلم بازی ات گرفت

تا عاشقت شدم دل ناراضی ات گرفت

شاید به شکل ساده انگور نیستی

آنقدر ها که دور شدی دور نیستی

نزدیکی وصدای تو در این اتاق نیست

مردن برای آنچه تویی اتفاق نیست

من خواب دیده ام که هوای تو روشن است

من خواب دیده ام که خیال تو با من است

امشب اتاق وهم عجیبی ست در سرم

این شعر تلخ حک شده در ذهن دفترم

[پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٦] [۱٢:٠۸ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak