کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

خواستی قصه ی نانوشته ات باشم

یا که سنگ صبور غصه ات باشم

 

که بنشینیم و فقط حرف بزنیم

صحبت از روزهای شگرف بزنیم

 

مثل آئینه ای برابرت باشم

تو بگویی و ..من دفترت باشم

 

قرار شد از عشق دم نزنیم

در مسیر عاشقی  قدم نزنیم

 

...که با حکم روزگار بُر خوردیم

و در راه عاشقی زود سُر خوردیم

 

و عاشق شدیم، چقدر  ترسیدیم

و از ترس عشق چقدر جنگیدیم

 

عشقمان جنگ شد، جهانی شد

و همه جا پیچید، آرمانی شد

 

و عزیزترین سرباز جنگ شدیم

و مدال گرفتیم.... سرهنگ شدیم

 

زیر بارعشق کمرمان خم شد

طاقت دل بی تابمان کم شد

 

پر شدیم از روز های بارانی

(ایده ی لوس بوسه درمانی)

 

 

ادامه دارد....

 

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت 1:

 

این شعر اولین دستاورد ذهنی  عسل بانوی کالسکه چی در سال نود می باشد.

می دونم پرشده از بی وزنی، ولی دوست دارم یه قصه به نظم بگم. یه قصه ی دنباله دار.

یه قصه برای بچگیه آدم بزرگای امروز، که یه روز با قصه های ده شلمرود خوابشون برد، که آخر قصه همیشه حسنی دیگه تنها نبود و کره الاغ کدخدا یورتمه می رفت تو کوچه ها....

اشکالی داره؟

 

پی نوشت 2:

 

سیزده را همه عالم به در امروز کنند

                       من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

 

پی نوشت 3:

 

یادش بخیر، سیزده بدر های بچگی و  دلهره ی فردای مدرسه

و پیک های نوروزی که همون روزهای اول نوشته بودم

انگار یه صدایی از دوووووور می گفت:

به غروب سیزده بدر فکر کن    ( از طرف ستاد  زهرمار سازی عید).

 

همیشه بعد از یه تعطیلی  طولانی با دلهره می رفتم مدرسه

 

پی نوشت 4: 

ماهی قرمز هفت سین ما تنها شد، دوستش مرد.

 

 

 

 

 

 

[شنبه ۱۳٩٠/۱/۱۳] [۱٢:٠٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak