کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دل تو یا برای من و یا برای دیگری

به من نمی دهی نده، دلت برای دیگری

 

من ِ جوانِ ساده سر تو را بپرورم که تو

به وقت میوه دادنت کنی هوای دیگری؟

 

من این همه تحمل شکنجه می کنم چرا؟

که آشنای من شوی نه آشنای دیگری

 

نه مثل من که جان خود دهم برای دیدنت

نه مثل تو که دم به دم کنی هوای دیگری

 

اگر جدا شدی دگر، اجازه ات نمی دهم

مرا صدا کنی، برو ...بزن صدای دیگری

 

دمی به خود بیا ببین در این سراب تازگی

نه دیگری سزای من ، نه تو سزای دیگری

 

((امیر آل هفت تن-اهواز- انجمن ادبی شیدا))

 

پی نوشت 1:

هر وقت بهار می آید دلم مثل روز های ابری گیلان می گیرد، فکر می کنم قسمتی از شعر هایم تبخیر شده است.

 

پی نوشت 2:

دلم برای سه تارم تنگ شده.

خودم رو تنبیه کردم ، نمیرم سراغش.

 

پی نوشت3:

مردد مانده ام اینجا میان ماندن و رفتن

          که بین چشم و ابرویت بلا تکلیفی محضی است

پل ابروت می گوید: توقف مطلقا ممنوع

        نگاهت می دهد اما به من فرمان که اینجا ((ایست))

دوباره بی وفایی امتحان می گیرد از عشاق

        زلیخا صفر، مجنون صفر، یوسف بیست، لیلی بیست

 

 

 

[چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٧] [۱٠:۳۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak