کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت ،   سلام.

نامه ای دارم از فاصله ها

چند شب بود که من خواب تو را می دیدم

خواب دیدیم که فراری هستی

می گریزی از شهر

پاسبانان همه جا  عکس تو را می کوبند

جارچی ها همه جا نام تو را می خوانند

در همه کوی و گذر قصه تبعید تو بود

مردم و تیر و تفنگ

اسب هایی چابک

متهم: قاتل گل های سفید

جایزه: یک گل رز

و تو می دانی من عاشق گل های رزم

دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت؟

مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟

نگرانت شده ام

بی جوابم مگذار

پشت پاکت بنویس: متهم قاتل گل های سپید

تو که می دانی من عاشق گل های رزم.

 

 

(( شهلا روشنی)) 

 

 

 

این شعر از همون شعرهاست که هر بار می خونم به شاعرش حسودیم میشه

خیلی قشنگه

امروز باز یاد گرفتاری دوست جدیدیم بودم.

این شعر رو با مهر تقدیم می کنم بهش.

 

 

[شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٧] [۱٢:٤٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak