کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است

که به عشق تو قمر قاری قرآن شده است

مثل من باغچه خانه هم از دوری تو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

خبر از آمدنت داشت که پنهان شده است

عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او

نرده ی پنجره ها میله زندان شده است

 

(غلامرضا طریقی)

 

پی نوشت 1:

با توبودن؛ مثل افتادن در چاه است با چشمان باز،

که بیاورندت بیرون و داد بزنند سرت که: کوری مگر دختر؟

و تو گرد و خاک لباست رو بتکانی؛ با حرص

و بخندی؛ زورکی

(عسل بانو)

 

پی نوشت 2:

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

(فاضل نظری)

 

پی نوشت 3:

 آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده زلیخاعوض شده است

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

درعشق سال هاست که فتواعوض شده است

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم ودنیا عوض شده است

(فاضل نظری)

 

 

[دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٢] [٩:٤٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak