کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

أشهَدُ أن لا الهَ الّا عشق

أشهَدُ أن لا شریکَ الّا تو

 

اَلسلام عَلی روزهای خوبی که...

حَیِّ عَلی خاطرات و حالا تو... 

 

سَمِعَ اللهُ هر که با تو بنشیند

سُبحانَ رَبیّ مِن عذاب و اما تو...

 

اَلحَمدُ کردگار میوه های ممنوعه

اللهُ اَکبر از هر چه کرده با ما...تو

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت1:

نمازم را که می بینی...

هی گفتند نخور میوه را ، ممنوع است، عاشق می شوی

خوردم و عاشق شدم و هبوط کردم به شکل سیب.

سیبم حالا.

کاش حداقل عاشق باشد آنکه می خورَدَم....

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت2:

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

                     حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

                کان تحمل که تو دیدی همه بر  باد آمد


(حافظ)

 

[جمعه ۱۳٩٠/۱/٢٦] [٧:٥٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak