کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته است
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست... 

پی نوشت1:

 

سفر کردم که از یادم بری       دیدم نمیشه

 

پی نوشت 2:

از دست زمانه تیر باید بخوری

                  دائم غم ناگزیر باید بخوری

صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

             بچه تو هنوز شیر باید بخوری


 

 

[پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۸] [۱٠:۳٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak