کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

سرخ شد آینه از هرم نگاه من و تو

کاش فریاد زند معنی آه من و تو

مگر این آینه ها لب به سخن بگشایند

که پر از رنگ سکوت است نگاه من و تو

لبت اینگونه مخور تا نخوری جان مرا

چشم هایی نگرانند به راه من و تو

در تماشای تو اندیشه من مغلوب است

بهتر از عشق کسی نیست پناه من و تو

آه اگر زلف تو در قسمت ما حلقه شود

نرسد هیچ سپاهی به سپاه من و تو

هنر عاشقی امروز پسند همه نیست

که محبت شده اینگونه گناه من و تو

ولی صادقی

 

 

پی نوشت1:

در دوست داشتن دو یار به هم خیره می شوند،

در عشق دو یار با هم خیره می شوند،

فرق است بین (به هم) خیره شدن  و (با هم) خیره شدن.

 

پی نوشت 2:

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

               به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

                           (حافظ شیرازی)

-                     امیر نظام گروسی، شاعر و عارف بزرگ کردستان در جواب این غزل حافظ گفته:

 

اگر آن کرد گروسی به دست آرد دل ما را

                    بدو بخشم تن و جان و سر و پا را

جوانمردی به آن باشدکه ملک خویشتن بخشی

         نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

و دکتر انوشه روانشناس و استاد دانشگاه در پاسخ امیر نظام گفته:

 

اگر آن مهرخ تهران به دست آرد دل ما را

                 به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

             نه بر آن مه لقای ما که شور افکنده دنیا را

 

دیگه جای حرفی نمی مونه، سه برداشت که هر کدوم  به اندازه ی یه کتاب حرف داره.

 

[شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠] [۸:٠٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak