کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گاه آرزو می کنم

زورقی باشم برای تو

تا بدانجا  برمت که می خواهی

زورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری

زورقی که هیچ گاه واژگون نشود

به هر اندازه که نا آرام باشی

یا دریای زندگیت متلاطم باشد

دریایی که در آن  بی غمی.

 

((مارکوت بیگل))

 

پی نوشت:

 

وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.

(سهراب)

 

[یکشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٥] [۱٠:٤۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak