کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

تا شیر بُدم شکار من بود پلنگ

         پیروز بُدم به هر چه کردم آهنگ

تا عشق تو را به بر درآوردم  تنگ

          از بیشه برون کرد مرا  روبه   لنگ

 

پی نوشت1:

روی علف ها چکیده ام،

  من شبنم خواب آلوده  یک ستاره ام

که روی علف های تاریکی چکیده ام

جایم اینجا نبود.

(سهراب)

 

واقعا جایم اینجا نبود. یادم باشه از این به بعد همیشه یک آینه رو به روی خودم تصور کنم که یادم باشه هر رفتاری که با من میشه بازتاب رفتار خودمه، که یادم باشه همیشه ممکنه بگن خودت دوست داری این چیزها گفته بشه.... و این خیلی دردناکه. یادم باشه.

پی نوشت 2:

چقدر این جمله سهراب سپهری به من آرامش میده:

وسیع باش، و تنها و سر به زیر و سخت.

پی نوشت 3:

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
 
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

    (هوشنگ ابتهاج)

 

[سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٠] [٩:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak