کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست

گاهی سکوت می کنم

تا بفهمی چه بی صدا باختی.

 

غم نوشت:

می خواهم خودم را به مجلس ترحیمی دعوت کنم

در ساعت تفکر و به صرف سکوت،

مجلسی که میزبان و میهمان و مداحش خودم باشم

و در جمع من و بغض های بی قرار برای همه ی بی

انصافی ها عزا بگیرم.

 

دل نوشت:

شیر آب را باز کردم

صورتم را شستم

چشم هایم همچنان  می سوزد

تقصیر خودم بود

زیاد نگاهت کردم

 


پی نوشت:

ای تماس لحظاتم با وحی

به تمام نفس هایت نگران می نگرم

عشق را معنی کن.

 

                      باز هم پی نوشت:

                          دلم برای خودم می سوزه.

                        زیبا دلم گرفته از این شهر لعنتی

 این شهر زشت قفس های قیمتی

اینجا پرندگان همه شان کوچ کرده اند

غیر از یکی دو دسته  کلاغان غربتی

باید همیشه مثل علف های هرز بود

له می شوند اکثر گل های زینتی

 

نا  نوشت:

.........

 

 

[سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٧] [۱۱:٠٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak