کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

بدبختی عالم به تن خویش خریدم

یک عمر دویدم به تو اما نرسیدم

طعم گس سیبی که مرا وسوسه می کرد...

من از سر لجبازی با خویش چشیدم

من بنده ی محراب و عبادت شده بودم

در دام نگاه تو به این کفر رسیدم

قابیل صفت زخم زدم بر تن هابیل

با خنجرِ احساس، دل خویش دریدم

از سینه ی دیوار بلند خفقانی ....

تا ریشه ی پوسیده ی فریاد خزیدم

بر خاک تو افتادم و با بال شکسته

در کنج قفس رنج کشیدم نپریدم

هرگز نشد اما که دل از عشق تو برداشت

با این همه غم روی تو راخط نکشیدم

 

(سید مهدی نژاد هاشمی)

 

پی نوشت1:

 

مرا به اوج می بری، به فرود می‌کشانی، سوهان می‌کشی روحم را، نوازشم می‌کنی، لبخند می‌زنی، بارقه می‌کشی، دودم می‌کنی، سر می‌کشی.درگیرت می‌شوم، سرد می‌گریم، گرمم می‌کنی، می‌بخشی، مهربان، دردناک، خندان، امیدوارم می‌کنی، در خیالم می‌چرخی، ساده می‌شوم، گولم میزنی، خر می‌شوم، هزار دری وری نثارم می‌کنی، آواز می‌خوانی، دست می‌کشی روی صورتم، خوب نگاهم می‌کنی، آرام می‌شوم. اجازه داری همه‌ی این کارها را بکنی. اجازه داری قهر کنی، برگردی، بنشینی، اصلا رسوب کنی در من، آن روی پیچیده‌ی چشمانت را نشانم بدهی و قول...

(بر گرفته از وبلاگ (شبیه خودم) ، وبلاگ دوست عزیزم لیلا خجسته راد، دوست خوب یعنی همین، حرف دلت رو از زبان او بشنوی).

 

 

پی نوشت 2:

 

 

آن آمدنم به میل خود بود ؟  نبود

وین ترکِ تنم به میل خود بود ؟  نبود

جز لمحه ای اختیارِ محدود ؛ که شد...

باز آمدنم به میل خود بود  ؟  نبود

 

مهدی فرزه

 

پی نوشت 3:

اگر دیوانگی کردم دلم خواست،  ز خود بیگانگی کردم دلم خواست

اگر که اعتماد چشم بسته، به خصم خانگی کردم دلم خواست

اگر تا اوج خودسوزی پریدم، نظر کرده به بال عشق بودم

اگر لب تشنه از دریا گذشتم،  به دنبال زلال عشق بودم

به غیر از من خود خوش باور من،  کسی منت ندارد بر سر من

کسی حال مرا هرگز نفهمید، دلیل گریه هایم را نپرسید

گناه عالمی را بردم از یاد،  گناهم را کسی بر من نبخشید

کسی بر حلقه این در نکوبید، من و شب پرسه های تلخ تردید

در آن دریای بی پایان ظلمت ، صدای یار بیداری نپیچید

در آن تنهایی بی رحم و ممتد، به دلداری کسی از در نیامد

من تنهای من تنها کسی بود که هر شب در اتاقم پرسه میزد

اگرچه از شما خانه خرابم ، دچار یاوه های بی جوابم

به خود اما به آنهایی که باید بدهکاری ندارم بی حسابم

پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از ماجرایم

همین هستم همین خواهم شد از نو اگر بار دگر دنیا بیایم

 

 

 

 

 

 

 

[پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٦] [٢:٥٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak