کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان

انتخابی است که کردیم برای خودمان

 

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند

غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان

 

بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند

خودمان آینه هستیم برای خودمان

 

ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم

دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

 

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر

رو به هم باز شود پنجره های خودمان

 

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم

دیگران را نگذاریم به جای خودمان

 

درد اگر هست برای دل هم  می گوئیم

در وجود خودمان است دوای خودمان

 

دیگران هرچه که گفتند بگویند، بیا

خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

( مهدی فرجی)

 

پی نوشت:

بلا همیشه که بد نیست، راستی دیدی؛

تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم

(مهدی فرجی)

 

 

[چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱] [٩:٥٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak