کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

                           به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
                           
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد

علی اصغر داوری

پی نوشت1:

 

راحت باش عزیز دل،  آرام قدم بزن روی این اعصاب بی صاحب،

هی برو ، هی برگرد.

 (با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم می ارزد).

......که به دیار دلم مثال شبگردی

که اگر دلت خواست باشی و

که اگر دلت خواست برگردی.....

فقط یادت باشد من همان کودک نوپای دیروزم که در حوالی دنیای تو به دنیا آمد و برای تو از رودخانه ای نوشت که به سوی عشق جاری شد و از نی لبکی گفت که صدایش همه قلب ها را بیدار کرد.

پی نوشت 2:

دوستی آن است که بلبل با رخ گل می کند

        صد جفا از خار می بیند ولی آن را  تحمل می کند

پی نوشت3:

دوباره چشمه شعرم خشکید. به خاطر شدت آفتاب این روزهاست شاید.

کارون خشکید ، قلم من که چیزی نیست.

 

[یکشنبه ۱۳٩٠/٤/٥] [٩:٥٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak